دلم از آسمان باران گدایی می کند، کاش به باران چشمانم قناعت می کرد.

رد قلم م، در بخش بخش این دنیای مجازی، به چشم می خورد و مخاطبانی که غریب نیستند.

اما اینجا، مآمن چندین ساله من ست، جایی که برای اولین بار دست به قلم زدم و درو دیوارش را با کلمات شکسته نقاشی کردم. مخاطبانش تنها در یک باده زمانی، ندیده، آشنا بودند، انانی که گرچه یادگاری شان به جا مانده، اما مفقود اثر مانده اند.

می نویسم بی هیچ اباحی، از خویش، از دل و از جان، می نویسم روزی از من و روزی از تو و گاهی از او. از این شاخه به آن شاخه می پرد کلماتم، جملاتی که از قوانین ادبی خاصی پیروی نمی کند اما چون از بطن دل بر تن این دنیای مجازی متولد می شود، ارام می شوم و سبک...

من از این صفحه مجازی چیزی نمی خواهم، مگر سنگ صبورم باشد و محرم رازم.


/ 0 نظر / 33 بازدید