کف دستانم بخوان و از فردا با من بگو.

آرام م، درست چون دریایی که می دانی این ارامش، ارامشی قبل از طوفانی ست که طغیان در سر دارد.

هفت سین کامل ست مگر تنگی که ماهی را کم دارد.

اسفند امسال خموشم، روزمرگی هایم سپری می شوند، گهی با بیماران و دوست و گهی نیز با کتاب، و خرسندم که چون اسفند پارسال نیست و دعایم این ست که همچون اسفندی نصیب هیچ گرگ بیابانی نگردد.

پرم از نا نوشته ها، اما خستگی این روزها انقدر بر شانه م سنگینی می کند، که هنوز ننوشته بر این دیوار مجازی، جملگی از یاد پر می کشند و من می مانم و صفحه ای که ساعت ها بدان خیره می شوم و چشمان که تنها و تنها لحظه ای خوابی بدور از دغدغه روزگار گدایی می کنند.

چیزی نمانده تا بهار، تا فروردین و تا نوروز و من تنها در انتظار دیدن آنانی که معنی عشق آموختن مرا، لحظه شماری می کنم.


/ 0 نظر / 30 بازدید